برچسب: م امید,م امید اخوان ثالث,م امید , زمستان,
نویسنده: سام حکیمی
ـ دختر افسانه خانم بود؟
ـ اره....پره پر بیست و دو سه سالش باشه.......دخترش هفت،هشت سالشه.....
ـ یادمه،،،،،خیلی بچه بود شوهرش دادن.....
ـ یتیم بود،،،،،مادرش میگفت تا خودم هستم سر و سامون بگیره....
زدم زیر خنده......
ـ وقتی پنجاه سالش شد،،،افسانه خانوم هم گور به گور شده بود،،،،شوهرش دستش رو گرفت و جلوی چشم دخترش از خونه بیرونش کرد،،،،آرزو میکنه ای کاش هیچوقت سر و سامون نگرفته بود....
اینو گفتم و زدم زیر گریه.......مادر هم سکوت کرد....
برچسب: ؟؟؟؟زوجك والخادمة؟؟؟؟,؟؟؟؟كيف استغفر بنية الزواج,؟؟؟احبك من يقولها بصدق؟؟؟؟,
نویسنده: سام حکیمی
قیافم به خودم مربوطه،،،،،دلم میخواد صورت نشسته برم بیرون.....
اگه به نظرتون زشت میام،،،،بهم نگاه نکنید....
دلم میخواد غذا بخورم یا نخورم!!!!!!!!اگه خوشتون نمیاد،،با من غذا نخورید
حوصله ی بحث کردن ندارم،،،به نظرم احمقانس......
اگه از حرفام خوشتون نمیاد،،،با من بحث نکنید.....
دلم میخواد پوزخند بزنم!!!!!اگه بدتون میاد نظرم رو نپرسید ....
هرچی دلم بخواد اینجا مینویسم....خوشتون نمیاد،،،نخونید
برچسب: به خودم مربوطه,به خودم مربوطه به انگلیسی,به خودم مربوطه امیر مروت,
نویسنده: سام حکیمی