فعل مجهول،فعل آن پدریست
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت وسیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش،از گرسنگی تا صبح
خواهر شیر خوار من نالید
سوخت از تب،شب برادر من
تا سحر در کنار من نالید
از غم این دو تن دو دیده ی من
این یکی اشک و آن یکی خون بود
مادرم را دگر نمیدانم
که کجا رفت و حال او چون بود
،،،،،،
فعل مجهول فعل آن پدریست
که تو را بیگناه میسوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه میسوزد.....
(سیمین بهبهانی....)
پ.ن:لعنت به جهل....